محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

756

آثار عجم ( فارسى )

مير با شوكت و شان ، فخر زمان اكبر شاه * كه ورا داده بسى رتبه خداى اكبر امر او در همه اكناف ، روا همچو قضا * حكم او در همه اطراف ، روان همچو قدر گلشن خاطر او را همه علم است بهار * شاخهء همّت او را همه جود است ثمر اهل هند از نفس او ، همه دارند حيات * نفس عيسويش بسكه بود جان‌پرور اى جوادى كه بود شخص تو در جود شهير * وى اميرى كه بود خلق تو در حسن سمر در دو مه پيش ز نامم شده بودى جويا * تا كه آگاه ز حالم شوى و مستحضر گفته بودى چه كس است اين و همى كارش چيست * من تو را مىدهم از حال خود اى مير ، خبر بنده را رفته در اين دير سپنجى از عمر * سه دو شش سال « 1 » و ليكن دو سه ماهى كمتر اندر اين مدّت عمر از پى تحصيل فنون * رنجها بردم و آوردم از آن ، گنج هنر گاه در مدرسه ساكن پى تكميل علوم * از معانى و بيان نيز حساب و دفتر گاه در منطقم از روى تصوّر تصديق * گاه در حكمتم از ديدهء تحقيق نظر گاه در هندسه و هيئت و اوضاع نجوم * بحثم از كوكب و اجرام وز اشكال و صور

--> ( 1 ) . سه دو شش سال : مخفى نيست كه سى و شش سال است .